عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

61

زبدة الحقايق ( فارسى )

اصل دويم در سخن اهل حكمت در بيان عالم كبير و پيدا شدن او بدان ، كه اهل حكمت هم دو موجود مىگويند . يكى موجود قديم و يكى موجود حادث . موجود قديم را واجب الوجود لذاته گويند و موجود حادث را ممكن الوجود لذاته مىخوانند . و موجود از اين دو قسم خالى نباشد . « 1 » يا او را وجود از خود باشد يا [ او را وجود ] از غير [ بود ] ، اگر او را وجود از خود باشد او را واجب الوجود [ لذاته ] خوانند . « 2 » و اگر [ او را وجود ] از غير باشد ، « 3 » او را ممكن الوجود گويند . « 4 » و واجب الوجود لذاته ، خداى عالم است . و ممكن الوجود لذاته ، عالم خداى است . و واجب الوجود لذاته موصوف است به صفات سزا . و منزه است از صفات ناسزا . و اين واجب الوجود به نزديك « 5 » اهل حكمت موجود بالذات است . عالم از ذات او صادر شد ؛ چنان كه شعاع آفتاب از قرص آفتاب . و چنان كه وجود معلول از وجود علت . پس تا قرص آفتاب باشد ، شعاع آفتاب باشد و تا وجود علت باشد ، وجود معلول نيز باشد . « 6 » چون اين مقدمات معلوم كردى ، اكنون بدان ، كه اهل حكمت مىگويند ، [ كه ] اول چيزى كه از حق تعالى « 7 » صادر شد ، جوهرى بود و نام آن جوهر ، عقل اول است . و عقل جوهرى بسيط است ؛ يعنى جوهرى يكتا است . و قابل تجزى و تقسيم نيست . و اين اصلى است نزديك اهل حكمت كه لا يصدر من « 8 » الواحد الا الواحد . پس از بارى تعالى و تقدس كه احد حقيقى است ، احد حقيقى صادر شد و آن عقل اول است . و در اين عقل اول [ كه احد حقيقى است ] به اضافات و اعتبارات ، كثرت پيدا آمد . يعنى نظر به ذات عقل و نظر به علت عقل و نظر به رابطه‌اى كه ميان علت و معلول است . به

--> ( 1 ) . از دو حال بيرون نباشد . ( 2 ) . گويند . ( 3 ) . است . ( 4 ) . آن ممكن الوجود لذاته است . ( 5 ) . نزد . ( 6 ) . هم بود . ( 7 ) . بارى تعالى و تقدس . ( 8 ) . عن .